ما میراث خوار زور و جبر و سکوتیم.
و لعنت به ذهن های کرم خورده و بیمار.
+یار اومد،خوشحالم از دیدنش اما متاسفانه عامل خرابی حالم فقط هر روز شدیدتر میشه...
یار هم در برابر زور و جور توانی برای مقابله نداره،جز سکوت و سازش
و بچه ی ما حتما مجموعه ای ایست از سکوت و سازش...
تپش قلب،دست های یخ کرده،حال خراب،بی خوابی و کابوس دیدن تا خود صبح حاصل تلاش های اوست.
کاش راه فراری بیابم.
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
رویاهایم گم شده است؟
کسی این حوالی یک کیسه رویا که پر بود از جوانی و تجربه رفتن ورسیدن ندیده است؟
آنقدر در حال زندگی کردن را آموخته ام و نگاهم را از گذشته بریدم که نمیدانم در کدام پیچ گذشته،در کدام گذرگاه رویاهایم از دستک افتاده است و سالها بی ویا زندگی میگذرانم...
هرچند که سبک بال است اما خب رویای من را ندیده اید؟
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
باور کنید یکی از دردناکترین موقعیت های جهان کشیک دادن در روز اول دوران قاعدگی همراه با استاد مرده!
نه میتونی بگی چته نه حتی اگر بگی درکی از این حجم از ناتوانی داره و من دارم میمیرم...
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
خداوندا بیا و یه کاری کن!
این مریض های ریزه میزه رو به من نسپار چرا؟
چون هم اونا گناه دارن با یه بچه دکتر بداخلاق مواجه بشن هم من گناه دارم.
در ضمن من نمیدونم دستشویی کجاست خاله جون:٪
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53
برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53