خرید بک لینک

ما میراث خوار زور و جبر و سکوتیم.

و لعنت به ذهن های کرم خورده و بیمار.

+یار اومد،خوشحالم از دیدنش اما متاسفانه عامل خرابی حالم فقط هر روز شدیدتر میشه...

یار هم در برابر زور و جور توانی برای مقابله نداره،جز سکوت و سازش

و بچه ی ما حتما مجموعه ای ایست از سکوت و سازش...

تپش قلب،دست های یخ کرده،حال خراب،بی خوابی و کابوس دیدن تا خود صبح حاصل تلاش های اوست.

کاش راه فراری بیابم.

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

نوشین زنگ زد تا بهم بگه قبل رفتنش حتما همو ببینیم...و همین یه جمله شروع دلتنگی عجیبی بود که شاید آخرین باری که نوشین رو دیدم یکی دو ماه پیش بوده اما همین که میتونی زنگ بزنی بگی امروز درمانگاه من زودتر

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

همین من که ادعای استقلال و تنهیی مفرطم میشه و بلدم با تنهاییم قشنگ حال کنم بعد دو روز تنهایی و اور تینکینگ به چیزایی که حتی با تلاش هم درست نمیشه چون مقدار زیادیش دست ما نیست نگاهمو دوختم به مانیتور و

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

این روزا دلم میخواد فکر کنم خدا همه ی بنده های دیگه شو گذاشته و صف انتظار و نشسته فقط و فقط به حرفای من گوش میدهبه حرفای من که این روزا اینقدر مستاصلم،اینقدر بهم ریخته ام و تنها کسی که میتونه نجاتم بد

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

رویاهایم گم شده است؟

کسی این حوالی یک کیسه رویا که پر بود از جوانی و تجربه رفتن ورسیدن ندیده است؟

آنقدر در حال زندگی کردن را آموخته ام و نگاهم را از گذشته بریدم که نمیدانم در کدام پیچ گذشته،در کدام گذرگاه رویاهایم از دستک افتاده است و سالها بی ویا زندگی میگذرانم...

هرچند که سبک بال است اما خب رویای من را ندیده اید؟

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

باور کنید یکی از دردناکترین موقعیت های جهان کشیک دادن در روز اول دوران قاعدگی همراه با استاد مرده!

نه میتونی بگی چته نه حتی اگر بگی درکی از این حجم از ناتوانی داره و من دارم میمیرم...

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

خداوندا بیا و یه کاری کن!

این مریض های ریزه میزه رو به من نسپار چرا؟

چون هم اونا گناه دارن با یه بچه دکتر بداخلاق مواجه بشن هم من گناه دارم.

در ضمن من نمیدونم دستشویی کجاست خاله جون:٪

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

امشب از اون شب هاست که مرگ رو صدبار از خدا خواستماز اون شب ها که خسته ام و خواب های کوتاه دنیایی کفاف این همه خستگی رو نمیدهخسته ام و دنیام زیادی کوچیک شده و من زیادی باید بزرگ شملونقدر که تو این کشاک

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

مادرجونم این روزا حالشون خوب نیست...بیماری پیشرفت شدید داره.خیلی شدید.خیلی روزا پیششون هستم و اینقدر نزدیک بودن بهشون وابستگی رو داره لحظه به لحظه بیشتر میکنه...کمتر از دو ماه دیگه قراره عروسی بگیرم و

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

وقتی قضیه پهباد و موشک امریکایی مطرح شد و داغ بود،یار ایران نبود.و از اون ادمهایی هست که بی شائبه به وطنش عشق میورزه...باهم صحبت میکردیم و به شوخی میگفتم بعله دیگه اینجا جنگ بشه شما که دوووری و جات را

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:53

صفحه بندی